محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
335
خلاصة الحكمة ( فارسى )
امّا تشريح كليتان : كه تثنيهء كليه - به ضمّ كاف و سكون لام و فتح يا و ها - است كه به فارسى « گرده » نامند . هر يك از آن هر دو ، مركّب و مؤلّف از : گوشت صلب كم رنگ ، و شحم ، و عروق و شرائين ، و غشاء است كه مجلّل آن است . موضع آن : اسفل پشت ؛ يكى به جانب يمين و يكى به جانب يسار . و آن كه به جانب يمين است ، اندك بالاتر است ؛ تا آن كه قريب به كبد باشد براى جذب مائيت از آن ؛ به حدّى كه گويا مماسّ بدان و مماس زايدهاى كه متّصل است به آن . و آن كه به جانب يسار است ، از آن فروتر است ؛ براى آن كه مزاحمت ننمايد در جانب ايسر به طحال . و در باطن هر يك تجويفى است ؛ براى آن كه منجلب گردد به سوى آن ، مائيت از عرقِ طالعى كه ميان آن و كبد است . و اين ، كوتاه است ؛ پس منجلب گردد از آن به سوى مثانه در حالتى كه منفصل مىگردد از آن اندك اندك بعد [ از ] تنظيف گرده با چيزى كه همراه آن مائيت است از خون ، استنظافِ بليغ حتّى الإمكان . و كليه را فى نفسها حسّى نيست . و غشاء آن صاحب حسّ است ؛ تا آن كه دفع نمايد از آن اذيت را . و خود آن [ صاحب حس نيست تا ] از انصباب موادّ حارّه « 1 » و به آن چه به سوى آن و گرمى مائيت منفصل از خون و برگشته به سوى كبد و از كبد به سوى آن ، متضرّر نگردد . و تفصيل كيفيت اين ، در مبحث اخلاط ذكر يافت . و فايدهء آن : جذب بول از محدّب كبد است و جارى نمودن آن به سوى مثانه از همان عرق مسمّى به « طالع » . و اين ، از كبد به گرده آمده و باز بالا رفته و لهذا « طالع » نامند [ و ] هر دو را كه به هر دو گرده آمدهاند ، « طالعان » [ نامند ] . و در بالا رفتن ، به شش و دل مىرسند . و طريق وصول غذاى ش و دل از اين عرق است ؛ براى آن كه غذاى آن هر دو بايد صافى لطيف خفيف باشد و هضم در كمال
--> ( 1 ) . ب : حاده .